احمد بن اسحاق نماینده حضرت عسگری (ع) در قم بودند. به محضر حضرت امام حسن عسگری (ع )شرفیاب شد و عرض کرد :علامتی به ما بدهید نسبت به امام بعد از شما تا قلب ما اطمینان پیدا کند.
حضرت داخل اتاق کنار رفتند و طفل خردسالی را که صورتش مانند ماه می درخشید با خود همراه آوردند.در این هنگام احمد بن اسحاق می گوید: دوباره خواهش و سوالم را تکرار کردم.این بار طفل خود شروع به جواب دادن کرد و فرمود:
یا احمد ابن اسحق لا نطلب الاثر بعد العین
ای احمد ابن اسحق بعد از این که عین مطلب را میبینی دنبال نشانه نگرد.
انا حجت الله
من حجت خدا هستم
انا بقیة الله
من باقی مانده و ذخیره خداوند هستم
انا بقیة الماضین
من با قی مانده ی (انبیاء و اوصیا) گذشته ام.
انا نور الله فی ظلمات الارض
من نور خدا در تاریکی زمینم
ما شبی دست برآریم دعائی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جائی بکنیم
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی
تا طبیبش به سر آریم دوائی بکنیم



