شیخ طوسی در کتاب الغیبة نقل می کند که ابن ابی غانم قزوینی با عده ای از شیعیان درباره ی اینکه امام عسگری آیا فرزندی از خود باقی گذارده تا جانشین او باشد،مشاجره ای کردند و او مدعی شد که آن حضرت از دنیا رفته و فرزندی از خود به جای نگذاشته است.
شیعیان نیز عریضه ای به ملجا و ماوای خود نوشتند و عرض حال با مولای خود نمودند و از آن ساحت اقدس نیز جواب چنین صادر گردید:
"همانا رسیده است بر ما اینکه،عده ای از شما در دین خود به تزلزل افتاده و شک و حیرت نسبت به اولی الامرشان به آنها هجوم آورده.این مطلب ما را مغموم ساخته؛ البته برای شما نه برای خود و ناراحت شدیم به خاطر شما نه به خاطر خود،چون خدا با ماست و احتیاجی به غیر او نداریم."
امام زمان از تحیر و تزلزل دوستانشان غمناک می شوند . دریای رافت او،چون دوستانش را به ورطه ی بلا می نگرد می خروشد و نه تنها حزن و اندوه خود را اظهار می کند بلکه ابراز می کند که این حزن و اندوه برای خودش نیست بلکه برای محبانش هست!
به راستی که کسی که خدا را دارد به هیچ کس و هیچ چیز دیگر نیاز ندارد و امام زمان به عنوان تنها ذخیره الهی بی شک در سایه سار الطاف الهی به سر می برند.کسی که در چنین مقام و جایگاهی است و بی نیاز از هر کسی و چیز دیگر است شاید همین مقدار که به پاسخگوئی محبانش می پردازد بالاترین درجه های رافت و مهربانی را به نمایش می گذارد چه برسد به زمانیکه در جوابیه صادره از مقام ایشان اشاره به دلسوزی برای متزلزلان می شود.کسی که خود بی شک به دور از هر گونه گمراهی و ضلالت است و نیاز به کسی دیگر هم ندارد ... در بالاترین نمونه از نمایش رافت و رحمت بیکران الهی بیان می دارد که نسبت به گمراهی و حیرت دیگران نه تنها بی تفاوت نیست بلکه از تحیر آنان مغموم است!
باشد که از دریای عواطف و رافت آن بزگوار نمی بر پیکر ما نشیند و تطهیر روح و جان کند!
خواندن مطالب مرتبط با این عنوان از اینجا



